این شعر تصویر تقابل دو جهان است؛ جهانی که در آن رنج، تجربه و لمس مستقیم زندگی معنا میآفریند و جهانی دیگر که تنها از دور، بیآنکه زخم را چشیده باشد، درباره درد حکم میدهد. گوینده صدای انسانی است که سختی را با پوست و استخوان حس کرده و حقیقت را نه در واژهها بلکه در خراشها، سکوتها و ایستادگیهایش یافته است؛ در مقابل، شخصیتی قرار دارد که قضاوتش از بلندی امنِ حرفهاست، نه از عمق زیستهها. شعر سرشار از حس بیعدالتیِ پنهان، خستگیِ نجیبانه و وقاری خاموش است؛ گویی راوی، غباری است که سالها زیر بار طوفان دوام آورده اما هنوز کرامت خود را نگه داشته. در بطن ابیات، جدال میان اصالت و تظاهر، میان حقیقت لمسشده و ادعای پرصدا شکل میگیرد و نتیجهاش تصویری تلخ اما باشکوه از انسانی است که ارزش خویش را از صداقت و ایمان میگیرد، نه از هیاهوی زبانها و نه از معیارهای سطحیِ رایج.
"آنکه از کار من و رنج کُهَن میگوید، ره نرفتهست ولی راه عَدَن میگوید. من به دستان خراشیده خود مینگرم،او ولی حکم ز ایوان سخن میگوید. در دل معدن راز، همه سنگ است و صدا، سنگ او نرمتر از ظاهر من میگوید. من غبار نفسم، عبرت خاموش منم، نشنیده است ولی قصهی من میگوید. من سکوتی شدهام آینهدار سخنم، هر که آینه شکست از دل من میگوید. او اگر نام مرا ورد زبانها کرده است، راز زخمیست که با نیش دهان میگوید. من ز ژرفای زمین، ثروت ایمان بخرم، او همانست که از نرخ تومان میگوید. کار من گوهری از صدق و شرافت باشد، او ولی خاک به رخسار وطن میگوید."
خواننده: هوش مصنوعی
شاعر و تهیه کننده: علی دوستی
طراحی پوستر: علی دوستی
تهیه شده در استودیو رادیو معدن ایران
تاریخ انتشار در سایت: 1404/11/21